نامه تظلم خواهی مردم ابرکوه به مظفرالدین شاه(1نظر)

نامه تظلم خواهی مردم ابرکوه به مظفرالدین شاه(1نظر)

برگی از تاریخ شفاهی ابرکوه/
روزگاری امنیت اصلي‌ترين دغدغه مردم بود/یاد در روزگاری نه چندان دور، امنیت اصلی ترین مسئله و دغدغه مردم بود به همین دلیل امروز که در امنیت کامل به سر می بریم باید قدردان این مسئله باشیم و از یاد نبریم که چه کسانی این دغدغه را از دوش ما برداشته اند.

امنيت يكي از مباحثي است كه از گذشته هاي دور تاكنون مورد توجه بوده و اكنون نيز يك پيش نياز براي انجام هر كاري به شمار مي رود اما اينكه امنيت در گذشته هاي دور در شهرها و روستاهاي دور افتاده چه كيفيتي داشته است، نكته اي است كه شنيدن آن از زبان محققان خالي از لطف نيست.

در این زمینه خبرنگار مهر با هدف بررسی برگی از تاریخ شفاهی ابرکوه گفتگویی را با علي اكبر قيومي از محققان کشور ترتيب داد که به شرح زیر است:

* ابركوه در گذشته هاي دور چه وضعيتي از لحاظ برقراري امنيت داشته اند؟

اوضاع ملک و ملت ایران در سال های پایانی دوران قاجار، آشفته و نابسامان بوده است و به واسطه فساد فراگیر هیئت حاکمه، فقر شدید اقتصادی و آشفتگی فضای سیاسی کشور، ناامنی و راهزنی در پهنه ایران، گسترشی کم سابقه و بی مانند یافته بود و جان، مال و عرض و ناموس آنها در معرض تهدید و یغما قرار داشت.

ابرکوه نیز به عنوان یکی از ولایات معمور اصفهان، در آن دوران تاریک، وضعیتی مشابه دیگر نقاط داشته و همواره در معرض تهدید و تعرض قلدران داخلی و راهزنان حرفه ای بوده است.

در آن دوران، گروهی به نمایندگی از مردم ابرکوه برای تقدیم عرض حال نزد حاکم وقت ایالت اصفهان می روند و با بی نتیجه یافتن این اقدام، گروهی مرکب از بزرگان شهر و محلات مستقیماً به تهران رفته و به شخص مظفرالدین شاه از دست یاغیان شکایت می برند.

سردسته این جماعت، مرحوم آقاسید احمد (فرزند سیدعلی، فرزند آقامیر عظیم بزرگ) و سخنگوی آنها مرحوم حاج ملاحسن (واعظ نامی در ابرکوه و اصفهان و فرزند مرحوم حاج ابوطالب) بوده اند.

این عده شاه قاجار را سوار بر درشکه سلطنتی دیدار کرده و در حالی که از شوکت و هیبت او هراسیده بودند، دستور مکتوب او به حاکم اصفهان برای برخورد جدی با راهزنان را دریافت می دارند.

آنچه به نقل از روزنامه زاینده رود اصفهان (شماره 14، سال اول، 17 جمادی الثانی 1327، ص 5 برابر با 15 تیرماه سال 1288 خورشیدی) آمده است، انعکاس تظلم مردم ابرکوه به دستگاه حکومتی است.

تصویر این سند تاریخی در کتاب “تاریخ آموزش و پرورش در ابرکوه” نوشته علی رضائیان آمده است.

* متن دادنامه‌اي كه مردم ابركوه براي مظفرالدين شاه ارسال كردند چه بود؟

“ظلم فراگیر امروز وضع حکام باید با حکام سابقه بسی فرق داشته باشد. حکام سابقه، خود را هیچ گونه مسئول آسایش اهالی و تنظیم و تامین نقاط قلمرو حکومتشان نمی دانستند. هرگونه ظلم و تعدی که بر آنها وارد می شد، برحسب ظاهر … امیدگاهی نداشتند، جز آنکه از خداوند، مرگ ظالم و متعدی را خواستاری کنند.

امروز حکام مسئول آسایش اهالی هستند که باید تمام همشان را مصروف آسودگی آنها بکنند. اندکی غفلت و ذره ای تسامح و عدم قیام به به وظايف مسولئیت، از خیانتهای بزرگ است. اهالی ابرقوه بیچاره که از چندی به این طرف تحت فشار اشرار و گرفتار صدمات آنها بود، مکرر شرح حالات خود را مستقیماً یا به توسط وکیل محترم خودشان به عرض وکلاء ملت و کارگزاران حکومت رسانیده، استخلاص از چنگال تعدی اشرار را با کمال نیازمندی مسئلت کرده اند. تاکنون ابداً هیچ اقدامی در آسایش آنها نشده و تظلمات جانگداز آنان هیچ مؤثر نیفتاده. نمی دانیم سبب چیست و چه چیز این تغافل را باعث شده. مگر اهالی ابرقوه مسلمان نیستند. مگر از حوزه ملت ایران خارج هستند. مگر حکومت مسئول آسایش آنها نیست. (نمی توانیم اینها را بگوییم) هیچ عذری از حضرت اشجع در عدم اقدام در آسایش آنها مسموع نیست. چراکه این همان سردار است که به اندک همتی اهالی قمشه را از تعدی اشرار نجات بخشید و آن صفحه را قرین امنیت ساخت. خواهشمندیم عشر آن همه را در مورد آسایش ابرقوه مبذول دارند. البته قدردانی ملت در ستایش اقدامات عاقلانه که در مورد قمشه فرمودند مشهودشان گردید که در تمام جراید ایران اسم ایشان را ببلندی یاد کردند و مورد تمجید اولیاء دولت شدند. ذکر جمیلشان …. پسند گردید. نجات یافتگان از چنگال تعدی به دعای خیر تلافی کردند.

خوبست محض ازدیاد کسب شرف و مزید امیدواری اهالی اقدامی کافی در تامین ابرقوه فرموده خود را از تحت این مسئولیت خارج کنند که آسایش اهالی برایشان قرضی است حتمی­الاداء و در آخر این کلمه را نیز می گوییم و مقال را ختم می کنیم که هر قدر خون بیگناهان در آنجا ریخته شود و یا اموال بیچارگان به یغما برود، گناهش در گردن حکومت در دنیا و آخرت ایشان مسئول هستند. از ما نوشتن است. دیگر خود می دانند.”

خاطراتی از سال های نه چندان دور ابرکوه

علي آقا قيومي كه حضور ذهن و حافظه او زبانزده خاص و عام است، مي گويد: در زمان های قدیم و عصرها، مردمی که از کار روزانه فارغ می شدند در حسینیه ها جمع می شدند و به گفتگو می پرداختند و من هم به واسطه این که نزدیک حسینیه زندگی می کردیم پای صحبت برخی از آنها که حرف هایی شنیدنی داشتند می نشستم و آن را به خاطر می سپردم.

علي آقاقيومي، محقق 70 ساله ابركوه

با توجه به ناامنی که سالیان سال بر نواحی مختلف کشور و از جمله ابرکوه به دلیل بی کفایتی شاهان قاجار سایه افکنده بود، مردم مجبور می شدند شیوه هایی را برای مبارزه با این ناامنی به کار بگیرند تا کمتر آسیب ببینند.

یکی از این روش ها ساخت قایمگاه در برخی منازل بوده است و برخی از این قایمگاه ها بسیارکوچک بوده به نحوی که پشت تنور منزل یا در دیوار منزل تعبیه می شده است (با توجه به ضخامت دیوار در خانه های خشت و گلی که بعضی وقتها بیش از یک متر بوده است)

بعضی ها نیز از ضخامت دیوار استفاده و اتاق مخفی کوچکی را بین دیوارهای ضخیم ایجاد می کردند به طوری که از پایین تنها به اندازه یک قامه حوض(سوراخی برای تخلیه آب حوض) برایش خروجی می گذاشتند و از پشت بام با برداشتن چند خشت، درون آن گندم و جو می ریختند و سپس خشت ها را می گذاشتند و کاهگل می کردند.

زمانی که خطری در کار نبود از قسمت پایین به مقدار نیاز، مایحتاج لازم را برمی داشتند. لازم به ذکر است که این اتاق درب نداشت و در پشت دیوارهای ضخیم و قَناسی اتاقهای مجاور استتار می شد.

معماران در ساخت این قایمگاه‌ها خلاقیت زیادی به خرج می داده اند به نحوی که گاهي همه اعضای خانه نیز از وجود چنین چیزی در منزل اطلاع نداشته اند.

دزدان به خاطر گوشواره، گوش را پاره کرده بودند

مرحوم مادرم (خانم رضوان قیومی) از ناامنی های اواخر دوره قجری تعریف کردند که همسایه ای داشته اند به نام بی بی فاطمه که ایشان گوشواره بزرگ و ارزشمندی به گوش می کرده است.

شبی چند دزد به منزل ایشان دستبرد می زنند و همه چیز منزل را بار می کنند و می برند، بی بی فاطمه و همسرش از ترس جان، خود را به خواب می زنند و عکس العملی نشان نمی دهند. دزدها که گویا از وجود گوشواره مطلع بوده اند پس از اتمام کار، خود را به روی لحاف ایشان انداخته و به زور گوشواره را از گوش او می کشند به طوری که گوش پاره شده و خون از گوشهای ایشان جاری می شود.

البته همه دزدها تا این حد بی رحم و بی مرام نبوده اند و بعضی از آنها حرمت زنان را نگه می داشتند، به امامزاده ها دستبرد نمی زدند و نسبت به سادات با احترام برخورد می کردند.

راهزنان یک روزه چاه آب حفر کردند

در یکی از روستاهای ابرکوه شخصی به نام عباس زندگی می کرد و به کمک پنج پسر خود و پنج پسر برادرش که همگی نیز تفنگ به دست بوده اند یاغی گری می کرد و از این طریق امرار معاش می كرد.

حکومت وقت، تعدادی تفنگچی برای دستگیری و رفع شر این دزدها به روستا اعزام می کند، دزدها نیز به درون قلعه خود رفته و درب قلعه را می بندند.

تفنگچی ها برای اینکه عباس را مجبور به تسلیم کنند آب را به روی قلعه می بندند و جالب اینکه عباس و همراهانش ظرف مدت یک روز چاه آبی را در وسط قلعه حفر می کنند و به آب می رسند و مقاومت می کنند و تفنگچی های حکومت نیز دست خالی از محاصره قلعه به شهر برمی گردند.

از امروز علم غیب ندارم!

فردی به نام عباس به خانه های مردم دستبرد میزده ولی معمولا به قدر کفایت خودش می برده و بیش از آن مقدار که نیازش بوده نمی برده است.

نامبرده هنگام دزدی از منازل مردم دقت می کرده است که هر کسی در منزل چه چیزهایی دارد و هر کدام از این وسایل و یا مواد غذایی را کجای منزل گذاشته است.

این اطلاعات را صبح به شخص دیگری به نام اسدالله می داده است، اسدالله هم صاحبخانه را می دید و می گفت: فلانی من علم غیب دارم مثلا می خواهی بگویم در پستوی خانه چه داری؟ و صاحبخانه نیز کنجکاو می شد و اسدالله این اطلاعات را به صاحبخانه می داد و صاحبخانه نیز از سر احترام و لطف چیزی به اسدالله می داد.

ماجرا همچنان ادامه داشته است تا روزی خبر مرگ عباس را برای اسدالله می آورند، بنده خدا آهی از ته دل می کشد و می گوید از امروز من علم غیب ندارم و مردم تازه متوجه می شوند که اسرار غیبی که اسدالله داشته از کجا به او می رسیده است.

حرمت سیدها را نگهدارید

سید اسماعیل نامی که وضع اقتصادی مناسبی نیز داشته است، از فارس در معیت کاروانی به همراه مال التجاره خود به ابرکوه برمی گشته است، راهزنان راه را بر قافله می بندند و به معنی واقعی کلمه، افراد کاروان را لخت می کنند به حدی که حتی کفش از پای کاروانیان درآورده و می برند.

سید اسماعیل خطاب به سردسته دزدها گفته بود به سیدی ما رحم کنید، به سادات باید چیزی هم پرداخت کنید (منظورشان خمس بوده است) نه اینکه با این وضع در بیابان رهایشان کنید. بزرگتر دزد هم گفته بود جناب آقا، یک مرغی را باید گوشتش بدهند و یک مرغی را هم باید گوشتش را بخورند.

منظورش این بوده که شما سید مستمند و مستضعفی نیستی و لزومی ندارد که بخواهیم از مال شما چشم پوشی کنیم.

برخی راهزنان حرمت سادات را نگه می داشتند

فردی نایب نام، بزرگتر یک دسته از راهزنان بوده و جالب اینکه به سادات نیز بسیار معتقد بوده است.

این شخص به همراه گروه خود به سمت طبس رفته و سر راه کاروانی را به قصد دزدی می گیرند، بیشتر اهالی کاروان ادعا می کنند که سید هستند و وی دست کوچک و بزرگ آنها را بوسیده و از مال همه آنها و همراهانشان می گذرد.

زیردستان او از این ماجرا آنقدر دلگیر و ناراحت می شوند که او را تنها گذاشته و به مخفیگاه خود بر می گردند.

گروه وی فردای آن روز می بینند کاروان بزرگی در حالی که عده ای نیز دست بسته در این کاروان هستند از آن محل عبور می کنند. به آنها حمله می کنند و پس از درگیری شدیدی بر آن قافله پیروز می شوند.

دزدانی که با مال حلال به خانه بازگشتند

پس از پرس و جو معلوم می شود که این کاروان متعلق به تجار فارس است که دچار دزدها می شود ودزدها علاوه بر مال التجاره، قصد اسارت تجار را نیز داشته اند و نتیجه آنکه، گروه آنان ناخواسته این تجار را به همراه اموالشان از دزدی گروه دیگری نجات داده اند.

تجار شیرازی به نشانه سپاس همه اموال خود را به نایب هدیه می کنند و او نیز نیمی از مالشان را به آنها برمی گرداند.

به این ترتیب گروه دزدان به خاطر حرمتی که به سادات گذاشته بودند، برای اولین بار با مال حلال به روستای خود بر می گردند.

شیوه های اعدام در زمان رضا شاه

اعدام به شیوه گچ گرفتن در دوران رضا شاه به دو شکل انجام می شده است: در روش اول،گودالی حفر کرده و دزد را سر و ته در آن می گذاشتند و گچ درون گودال می ریختند و شخص اعدامی با ورود گچ به مجاری تنفسی خفه می شد.

در روش دوم گودالی حفر کرده و شخص اعدامی را درون آن می گذاشتند و تا نیم تنه اش، گچ می ریخته اند. دزد بدبخت به این شکل زجرآور یکی دو روز می مانده تا تلف می شده است.

در هر دو روش، شخص اعدامی به همین شکل تا مدتها رها می شد تا مایه عبرت دیگران باشد و حتی پس از آنکه جنازه از محل برداشته می شد مردم هر شهر، محل گچ گرفتن را به یکدیگر نشان داده و برای فرزندان خود و اشخاص غایب تعریف می کرده اند که در این محل فلانی را به این شکل اعدام کرده اند.

لزوم توجه به ثبت تاریخ شفاهی

تاریخ شفاهی بخش گسترده و ارزنده ای از تاریخ را شامل می شود.

توجه به این بخش از تاریخ می تواند زوایای بسیاری از زندگی مردم هر منطقه را روشن سازد.

پای صحبت پدربزرگ ها و مادربزرگ ها بنشینید و برگی از تاریخ کهن این سرزمین را به تصویر بکشید.

——

عکس و گزارش: رحیم میرعظیم

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

3636 مطلب نوشته است .

  1. ناشناس می‌گه:

    اول برید فرهنگتون رو درست کنید طرح جلد البوم یاد ایام استاد شجریان با اجازه کی
    کار زشتی هست

    عزیز دل همه اخبرگزاری از عکس های آرشیوی در کنار اخبار خود استفاده می کنند.اگر این گونه فکر کنید صداوسیما هم دیگر نباید تقریباهیچ آهنگی را پخش کند،شما هم نباید هبچ تحقیقی از اینترنت کپی کنبد،خبرهای ما نبز نباید کپی شود …. د امیدواریم روزی اینچنین شود

دیدگاه شما

تمام حقوق این سایت برای © 2018 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net