عیدتون مبارک/اگر حال دارید یک لطیفه بنویسید(۵۸)

عیدتون مبارک/اگر حال دارید یک لطیفه بنویسید(۵۸)

ابرنیوز:عیدتون مبارک/اگر حال دارید یک لطیفه بنویسید تا با هم بخندیم

index

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

3596 مطلب نوشته است .

  1. حسین می‌گه:

    جمله ای که من هروقت یه آدم پولدار میبینم واسه آروم کردن خودم میگم:
    آرامشی که ما داریمو اونا ندارن!!

  2. حسین می‌گه:

    مورد داشتيم آقا از خانمش پرسيده
    ميخواي خورشيد زندگيم بشي؟
    خانم گفته بله كه ميخوام
    آقا گفته پس لطفاً ، ٦٧ ميليون مايل از من دورشو

  3. حسین می‌گه:

    میدونین هر دختری ک ازدواج میکنه اولین کسی ک از دستش راحت میشه کیه؟
    حافظ شیرازی
    ازبس فال میگیرن

  4. حسین می‌گه:

    بابام اومده تو اتاقم نشسته رو تختم ببینه چیکار میکنم …
    الان دو ساعته دارم زندگی نامه ی دکتر شریعتی رو میخونم 😐
    اگه بدونین چه انسان بزرگی بوده !!!

  5. حسین می‌گه:

    ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ
    ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ
    ﻣﯿﮕﻢ : ﺑﻠﻪ!
    ﻣﯿﮕﻪ :ﺣﻤﻮﻣﯽ؟
    ﻣﯿﮕﻢ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﻨﺪﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯽ
    ﺑﯽ ﺳﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ!
    ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﺭ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ…
    ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﯾﺒﺮﻭ
    ﻻﯾﻨﺖ ﻭ ﻭﺍﺗﺲ ﺍﭖ ﺕ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ!
    ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺣﻮﻟﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ
    ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻮﺍﺏ
    ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺑﺪﯼ

  6. حسین می‌گه:

    لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه!
    یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده

  7. حسین می‌گه:

    ی روز به یک نفر میگن اگه ادیسون برق رو اختراع نمی کرد چی می شد . میگه یکی دیگه اختراع می کرد.

  8. مهدی معمار می‌گه:

    یه مار و جوجه تیغی با هم ازدواج می کنن بچه شون میشه سیم خار دار
    !!!

  9. مهدی معمار می‌گه:

    دو تا چینی می خورن به هم می شکنن

  10. حسین معمارزاده می‌گه:

    یه بنده خدایی زبونش توی خود پرداز گیر میکنه میبرنش بیمارستان دکتر میگه آخه این چه کاری بود تو کردی؟

    اونم میگه آخه خودش گفت لطفا زبان خود را وارد نمایید!!! :))))

  11. حسن می‌گه:

    یه نفر میره تو آشپزخونه دمبال کتری میگشته ایرارو نگ میکنه نیمبینه اورارو نگ میکنه میبینه

  12. شاهرخ معمار می‌گه:

    یه روز یه نفر از حال میره از آشپزخونه بر میگرده

  13. شاهرخ معمار می‌گه:

    مریض به دکتر میگه<آقای دکتر گچ دستامو که باز کنم میتونم گیتار بزنم دکتر میگه بله مریض میگه چه خوب قبلا نمیتونستم بزنم

  14. شاهرخ معمار می‌گه:

    به غضنفر میگن یه فوتبالیست نام ببر که یک درجه از رونالدو بالاتر باشه

    میگه رونال سه

  15. شاهرخ معمار می‌گه:

    یه روز یه نفر رفته بود کوه در تنهایی خودش بلند فریاد زد ای خدا خاشکی دیه حال دیه کل سنگ میذاشتم صووبی چش پر خوو رفتم گوسفندار در کنم کعره در ره ره ……………. یه دفه صدای پژواک کوه میاد میگه هی خیلی سخت بود یبار دیه آسسه تروک بوگو بیتونم بگم

  16. شاهرخ معمار می‌گه:

    یه بندوخودی چشاش قرمز شدوبو گفتم چده؟ گف اقد خو ووم میا حال خوو میکنم تو خودوم

  17. احمد مولودی می‌گه:

    درس خوب

    مردی مفلس از خیابانی می‌گذشت. از دور بوی خوش کباب به مشامش رسید. جلوتر که رفت دید کباب‌فروشی کنار مغازه‌اش مشغول به سیخ کشیدن گوشت‌ها و بعد به روی آتش گذاردن و باد زدن و خلاصه، کباب کردن گوشت‌ها است.

    بر اثر این کار، بوی گوشت کباب شده در فضا می‌‌پیچید و باعث ضعف رفتن شکم خالی مرد فقیر می‌شد. مرد بیچاره که پولی در بساط نداشت تا از خجالت شکم گرسنه‌اش در آید، تکه نان خشکیده‌ای را از کیسه درآورد و روی دودی که از کباب بلند می‌شد گرفت و به دهان برد. به این شکل چند تکه دیگر نان خشک را خورد. بعد تصمیم گرفت که برود؛ اما مرد کباب‌فروش با عجله خود را به او رساند و دستش را کشید و گفت: «آهای! پس پول دود کبابی را که خورده‌ای چه می‌شود؟»اتفاقاً مردی که از آنجا می‌گذشت، متوجه ماجرا شد وقتی خواهش مرد فقیر را برای رهایی دید، دلش سوخت و نزدیک شد و رو کرد به فروشنده و گفت: «این بیچاره را رها کن و بگذار برود. در عوض، من بهای دود کبابی را که او خورده می‌پردازم.»

    فروشنده پذیرفت. مرد بعد از رفتن مرد فقیر، چند سکه از کیسه‌اش در آورد و ضمن اینکه آنها را یکی یکی روی زمین می‌انداخت، به کباب‌فروش می‌گفت:

    «بفرما این هم صدای پول دودی که آن مرد فقیر خورده، زود بشمار و تحویل بگیر.»

    کباب‌فروش در حالی که از تعجب دهانش باز مانده بود، گفت: «آدم حسابی! این چه رسم پول دادن است؟»

    مرد همان‌طور که مشغول انداختن پول‌ها بود تا صدای آنها در بیابد، گفت: «عزیز من! آدمی که دود کباب و بوی آن را می‌فروشد، باید هم به جای پول، صدای آن را تحویل بگیرد!»

  18. احمد مولودی می‌گه:

    شوهر مهربان

    روزی یکی از همسایه‏های چوپان پیش او رفت و گفت: سگ شما پای زن مرا گاز گرفته است.

    چوپان گفت: خوب! تقصیر من چیه؟

    همسایه گفت: بالاخره سگ شما این کار را کرده و هر طور شده باید جبران کنی.

    چوپان گفت: چیزی که عوض دارد گله ندارد، شما هم سگتان را بفرستید تا پای زن من را گاز بگیرد.

  19. شاهرخ معمار می‌گه:

    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………دنبال چی می گردی ماکه با هم رو در واسی نداریم اگه چیزی بود همون بالا براد مینوشتم

  20. شاهرخ معمار می‌گه:

    یارو داشته عسل میخورده زنبور میشینه رو انگشتش یه نگاهی به زنبور میکنه میگه هی هاچ مومادو پیدو کردی؟

  21. شاهرخ معمار می‌گه:

    تست فیزیک کنکور در شهر(……) سوال:سرعت نور چقدر است؟ 1-بد نیست 2-خوب است 3-تو خوبی 4-چه خبر؟

  22. شاهرخ معمار می‌گه:

    معلم به دانش آموز میگه مهساجون یه جمله بساز که توش آب باشه دانش آموز میگه پارچ

  23. Ali می‌گه:

    فارسي را پاس بداريم :

    چنگال : قاشق تابستوني- يكي بود يكي نبود
    كفش : نفربر
    كشتي : تش خيس
    آينه : من درش پيدا
    شيشه : اونورش پيدا
    حمام : پاكستان
    دگمه : بستني
    دمپايي : منبر
    سيم خاردار : ديوار تابستوني
    بچه گربه : نيمكت
    پاي گربه : پاكت
    قايق : كفتر – تشخیس
    ماشين : مراكش
    پاك كن : مالش بر دانش
    مگس : پرويز
    بادمجان : خيار عزادار
    گوجه : چراغ خطر ديزي
    دماغ : نفس كش
    گوش كوب : لهستان

  24. Ali می‌گه:

    يكي خوابش سنگين ميشه تختش ميشكنه

    بعد كه از خواب ميپره دستش ميشكنه

    فرداش از مرحله پرت ميشه پاش هم ميشكنه

    یه هو ميزنه به سرش سرش هم ميشكنه

    بعد خودش رو ميزنه به اون راه گم ميشه

    خیلی اعصابش خورد ميشه نوار خالي گوش ميده

    يه هو مي خوره زمين تا خونه سينه خيز ميره

    بی هوا میره تو اتاق خفه میشه.

  25. Ali می‌گه:

    یکی رو برق ميگيره ميميره فاميلاش سر قبرش با فاز متر فاتحه میخوندن.

  26. Ali می‌گه:

    از یکی می‌پرسن: بلدی پیانو بزنی؟! میگه: من نه. ولی یه داداش دارم اونم بلد نیست.

  27. Ali می‌گه:

    به یه دونه شلوار لی می گن: “لیوان ”

    به دو تا شلوار لی می گن: “لی لی”

    به 3 تا شلوار لی می گن: “تریلی”

    به 4 تا می گن: “چارلی”

    به 5 تا می گن: “لی لی تو تریلی”

    به 6 تا می گن: “لی لی با چارلی”

    به 7 تا شلوار لی میگن: “خیلی!!!”

  28. Ali می‌گه:

    بازیکن برزیل که پایش به شدت آسیب دید رونال… نام دارد:

    1-یک 2-دو 3-سه 4-چهار

  29. Ali می‌گه:

    سر دسته طالبان اسامه بن… نام دارد:

    1-لادن 2-مهوش 3-سقرا 4- ساناز

  30. Ali می‌گه:

    یه نفر 19 تا بچه داشته،‌ بهش ميگن: چرا يك بچه ديگه نمياري، رُند شه؟! ميگه: فرزند كمتر، زندگي بهتر

  31. Ali می‌گه:

    یکی ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه:

    چرا سبيل داري؟

    دختره ميزنه زير گريه، طرف می خواسته دلداريش بده ميگه:

    مرد كه گريه نمي‌كنه!!

  32. Ali می‌گه:

    به یارو میگن اگر حالت تهوع بهت دست بده چیکار میکنی ؟ میگه : من بهش دست نمیدم

  33. Ali می‌گه:

    دوست یارو بهش میگه: اگه توجه کنی میبینی که نگاهم باهات حرف میزنه.یارو میگه: پس اینقدر پلک نزن،صدات قطع و وصل میشه

  34. Ali می‌گه:

    یه روز یکی خودشو میزنه به اون راه، گم میشه !!!

  35. Ali می‌گه:

    به غضنفر میگن تولدت مبارک، میگه: تولد شما هم مبارک !!!!

  36. Ali می‌گه:

    دوستم رفته به سی دی فروشه گفته من میخوام زبان انگلیسی یاد بگیرم، یه سی دی کارتون زبان اصلی بده!

    یارو هم سریِ کاملِ کارتونِ Shaun the sheep (بره ی ناقلا) رو بهش داده.

    الان قشنگ با لهجه ی انگلیسی بع بع می کنه..!!! =

  37. Ali می‌گه:

    یه سوال دارم، هنوز هم نمیدونم هر روز که میگذره، از عمرم کم میشه یا به عمرم اضافه میشه؟!

    میشه راهنماییم کنی!

  38. Ali می‌گه:

    در یخچال رو باز کردم

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    یه پشه در حالی که داشت فحش می‌داد ازش خارج شد !

  39. Ali می‌گه:

    سه دیوانه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من کف ماهیتابه چسبیدم!

  40. Ali می‌گه:

    یه خره باحسرت به اسب نگاه می کنه، می گه اى کاش تحصیلاتم رو ادامه می دادم

  41. Ali می‌گه:

    شخصی از خیابون رد می شده، می بینه یه بچه نشسته کنار خیابون گریه می کنه. جلو می ره و می گه چی شده عزیزم؟ پسر بچه می گه سکه ۲۵ تومانی ام را گم کرده ام. مرد می گه اینکه گریه نداره! بیا این ۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه کردن ادامه می ده! مرد می پرسه دیگه چیه؟ بچه می گه اگه اون سکه را گم نکرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم!

  42. Ali می‌گه:

    ه روز یکی میره بقالی، میگه: آقا صابون داری؟ میگه: آره . مرده میگه: پس لطفا دستات رو بشور، به من یه کیلو پنیر بده

  43. Ali می‌گه:

    بچه فامیلمون 8 سالشه، اس ام اس زده:

    کسی فرکانس جدید نشنال جئوگرافیک نداره…؟!

    من تا 10سالگی جلو پنکه صدای اورانگوتان درمیاوردم،

    اطرافیانم تشویقم میکردن

  44. Ali می‌گه:

    دکتر به یارو میگه: دوتا خبر بد دارم.
    اولیش اینه که تو فقط بیست و چهار ساعت زنده می مونی.
    یارو میگه دومیش چیه؟
    دومیش اینه که دیروز یادم رفت اینو بهت بگم!!!

  45. Ali می‌گه:

    بعضی ها انقدر سیب زمینی و خیار و بادمجون رو کلفت پوست میکنن که آخرش فقط یاد و خاطرش می مونه :))

  46. Ali می‌گه:

    به زنه میگن چند درصد دعاهات مستجاب میشه ؟

    میگه : فقط ۵۰%

    میگن ازکجا فهمیدی ؟

    میگه : ازخدا خواستم شوهرم خرپول باشه ، خر هست اما پول نداره

  47. Ali می‌گه:

    جشن گرفته بودیم دختر خواهرم ۴ سالشه گفت ، دایی میخوام به مناسبت تولدت برات شعر بخونم این شعر تقدیم به تو ، قیافه من در اون لحظه ((((((((گفتم بخون دایی گفت :سلام سلام عزیزم گوساله تمیزم…دمت سفید و آبی پشکل نریز رو قالی(((((( کل فامیلم تشویقش کردن انگار راس راسی ما گاویم 😐 😐 :|فکو فامیل من دارم ؟؟؟اصن من سر راهیم

  48. غضنفر می‌گه:

    يک روز يه سوسک از سوراخ دستشويي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر… گفتيم از رفتن و خونديم از سفر…!

  49. غضنفر می‌گه:

    مادر از دخترش پرسيد: دخترم، چرا پر كردن نمكدونها اين قدر طول كشيد؟!
    دختر: آخه سوراخهاي سرش خيلي تنگ بود

  50. غضنفر می‌گه:

    شكارچي اول: خوب، هندوستان كه بودي شكار ببر هم رفتي؟
    شكارچي دوم: البته، روزي براي شكار ببر به جنگل رفتم.
    شكارچي اول: شانس هم آوردي؟
    شكارچي دوم: بله، با ببري روبرو نشدم!

  51. غضنفر می‌گه:

    روزي افسر پليس راهنمايي، ديد كه يك خودرو چراغ قرمزها رو رد مي كنه و اصلاً عين خيالش هم نيست كه خلاف مي كنه. خودرو رو متوقف كرد و از راننده پرسيد: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمي كني؟» راننده در حالي كه كاغذي رو كه در دست داشت نشون مي داد گفت: «جناب سروان تقصير من نيست. روي اين آدرس نوشته شده : چراغ اول را رد مي كني، چراغ دوم را هم رد مي كني و بعداز چراغ سوم مي پيچي دست راست ….!»

  52. غضنفر می‌گه:

    در تيمارستان
    رئيس تيمارستان به يكي از مراقب ها مي گويد: «من در اين جا از همه راضي هستم، فقط ديوانه اي هست كه اصرار دارد من برج ايفل را از او بخرم.»
    مراقب مي گويد: «خب، چرا نمي خريد؟»
    رئيس تيمارستان مي گويد: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما مي خريدم.»

  53. غضنفر می‌گه:

    میگن توی شهر خسیس ها(!) کاندیداهابرای تبلیغات دیگه زیاد ولخرجی نمی کردن که هی پوسترای بزرگ چاپ کنن بزنن به در و دیوار. خود کاندیداها هر روز از یه درخت آویزون می شدن؟!!!!!!!!!!!

  54. غضنفر می‌گه:

    مامانه به پسرش میگه: میدونم که شیطون گولت زد که موهای خواهرتو کشیدی! پسرش میگه آره، ولی لگدی که زدم تو شکمش ابتکار خودم بود!

  55. غضنفر می‌گه:

    طرف داشته یکی رو بدجور میزده اما مدام داد میزده: کمک! کمک! بهش میگن بابا تو که داری اینو میزنی کمک کمک کردنت چیه دیگه؟ میگه آخه این گفته اگر بلند شم لهت می کنم!!

  56. غضنفر می‌گه:

    پسره به پدرش میگه: بابا چرا هر وقت من عاشقانه و پراحساس آواز میخونم شما زود میری پنجره رو باز می کنی و به مردم کوچه نگاه می کنی و لبخند میزنی؟

    پدرش میگه: به این خاطر که با شنیدن صدای تو مردم فکر نکنن که من دارم کتکت میزنم و این صدای جیغ و دادته!

  57. غضنفر می‌گه:

    خشکسالی بوده. معلمه به شاگرداش میگه بچه ها بیاین امروز بریم بیرون شما برای اومدن بارون دعا کنین دعاتون مستجابه. بچه ها میگن آقا اجازه اشتباه می کنین دعای ما مستجاب نیست. میگه چطور؟ از کجا میدونین؟ بچه ها میگن آقا اجازه واضحه، اگر دعای ما مستجاب بود شما باید تا حالا صد بار مرده بودین!

  58. غضنفر می‌گه:

    طرف یه خفاش می بینه از خنده غش می کنه،
    میگن چی شد؟!
    میگه تا حالا موش با چادر عربی ندیده بودم!

دیدگاه شما

تمام حقوق این سایت برای © 2017 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net