کوره “آق میزا” در آستانه خاموشی(۳نظر)

کوره

کوره "آق میزا" در آستانه خاموشی/ آهنگری؛ صنعتي در حال فراموشی
pppدر حالی که روزگاری شاهد تلاش حدود ۲۰ آهنگر در شهرستان ابرکوه بوده ایم این تعداد اكنون به عدد دو رسیده و کوره کهنسالترین آهنگر شهر هم به تدریج در حال خاموشی است.

به گزارش خبرنگار مهر، دستان پینه بسته اش نشان از سال ها کار سخت دارد. هنوز مانند دوران نوجوانی که از مقابل مغازه اش رد می شدیم، مهربان و با صفاست و هنوز نیز این سئوال مانند آن دوران در ذهنم نقش می بندد که چگونه با شغل سخت آهنگری می توان این گونه با روحیه بود.

شانسی که با ما یار بود

بارها برای تهیه گزارش از کار مسن ترین آهنگر شهر که فقط یک همکار دیگر در شهرستان دارد، به کارگاه کوچکش در کوچه های باریک محله سر زده بودم که با درب بسته روبرو شديم.

دیروز ولی شانس با من یار بود و وقتی با مکث در مقابل مغازه با درب بسته مواجه شدم و قصد رد شدن داشتم از داخل مغازه اش مهربانانه صدایم زد و بیرون آمد.
در آستانه در، قصدم را بیان کردم و او خوشحال از اینکه بالاخره کسی یادی از او کرده است به داخل مغازه بازگشت تا شکار دوربین اولین خبرنگاری باشد که خاطره های او را زنده می کند.

کوره کهنسال ترین آهنگر شهر خاموش است

کوره خاموش بود؛ بر خلاف سالیان نه چندان دور که همیشه او را در حال کار می دیدیم و گرمی کوره و دلگرمی خودش دست ساخته های مورد نیاز مردم را روانه بازار می کرد.

برای آنکه دست خالی از مغازه اش بیرون نروم آهنی را از زیر انبوه وسايلش بیرون می آورد و با همان قدرت همیشگی با پتک بر آن می کوبد، گویا حضور یک خبرنگار او را به سمت روزهای گذشته عمرش سوق داده است.

از زاویه ای عکس می گیرم که خاموشی کوره مشخص نشود. شاید این ریاکاری دوربین برای آن است که خجالت خود را از شرم عدم عمل به وظیفه خود در قبال احیای میراث های گذشتگان پنهان کند.

رسانه ها هم نامهربان شده اند

در ذهنم به سهم خود در این نامهربانی ها فکر می کنم و این که آیا اگر سالها قبل به سراغ وی رفته بودم، هنوز هم کارگاه او به همین روال بود که کسی دیگر مسن ترین آهنگر شهر را که باید روزی برای انجام دادن کار از او نوبت می گرفتند، اکنون نشناسد؟

حالا او و بسیاری دیگر از کسانی که با شغل های خود زندگی را در شهر ما رونق می دادند و نبودشان به شدت احساس می شد به گوشه خلوتی پناهنده شده اند و تنها امیدشان برقرار شدن مستمری حداقلی حدود صد هزار تومانی است که گویا میراث فرهنگی قرار است برایشان در نظر بگیرد.

آهنگر پیر هیچ گلایه ای ندارد

در میان هیاهوها، کسی از آنان تجلیل نیز نمی کند و آنان تنها به فکر گذران سال های مانده زندگی خود هستند بی هیچ گلایه ای.

“آقا میرزا اکرمی” که مردم او را به نام “آق میزا” می شناسند ما را به گوشه کوچه و نشستن در آفتاب دعوت می کند تا برایم گوشه ای از خاطرات زندگیش را بیان کند.

۸۳ سال دارم، ۶۲ سال آهنگری کرده ام و با افتخار می گوید: شش فرزندم را با این شغل بزرگ کرده و سر و سامان داده ام.

یادی از گذشته/ مردم برای کارمان احترام قائل بودند

زمان های قدیم کار زیاد بود. همیشه حیوانات زیادی برای نعل شدن جلوی مغازه من و چند آهنگری دیگر شهر که صاحبانشان به رحمت خدا رفته اند، صف می بستند.

اسب را با قیمت ۱۲ ریال و الاغ را با پنج ریال نعل می کردیم.

کوره دائمأ روشن بود. سفارش ساخت وسايل خانه مانند خاک انداز، زیاد داشتیم. تیز کردن داس، تیز کردن اره و تیشه و کلنگ هم که کار همیشگی بود.

اگر یک روز درب یک آهنگری بسته می شد، بسیاری از کارهای مردم بر زمین می ماند. با قدرت جوانی به شدت کار می کردیم و خدا را شکرگزار بودیم و بسیاری حسرت کار ما را می خوردند.

آن موقع هیچ وقت بحث بیمه نبود و به همین علت هم هیچگاه بازنشسته نشدم.

خاطره خوشی از تنها زیارتی که رفته است دارد و فرزندش را به خاطر یکباری که او را به مشهد برده است، دعا می کند.

آرزو دارم که شغلم زنده بماند

با اشک هایی که نرم از چشمانش بیرون می آید می توان فهمید که آرزوی زیارت دارد.

“آق میزا” مانند اکثر پیرمردهای هم سن خودش که شغلی را تا زمان پیری حفظ کرده است، آرزو دارد که کسی شغلش را ادامه دهد.

هیچکس حاضر نیست کارم را ادامه بدهد. نوه هایم هم حوصله ندارند. آخر باید حداقل یکسال کار کنند تا یاد بگیرند. هیچکس هم از ما نخواسته است که کارمان را به دیگران یاد بدهیم.

ادامه می دهد: کار ما حالا در آمدزا شده است. برای نعل اسب ۳۰ هزار تومان اجرت می گیرند ولی دیگر توانی برای کار نمانده است.

تنها به تیز کردن داس کشاورزی و کشیدن سر کلنگ بسنده می کنم. اگر طاقت کار داشتم این روزها روزی صد هزارتومان درآمد داشتم و اگر کسی این شغل را ادامه دهد می تواند اشتغال خوبی داشته باشد و یاد ما را هم زنده نگهدارد.

هویت های خود را فراموش نکنیم

فراموش شدن سنت ها و پیشه های گذشتگان، از یاد بردن بخشی از تاریخ و هویت ما است. همین مسئله باعث شده است که مسئله ثبت میراث معنوی به جد در کشور پیگیری شود. اگر چه این طرح هنوز نتوانسته است اهداف خود را به مردم بشناساند.

حراست از ارزش های تاریخی هر کشور و به خصوص کشور ما که سرشار و غنی از این میراث ها است پیش از آن که نیازمند توجه دولتی و به طور مثال ثبت در فهرست های رنگارنگ باشد توجه و فرهنگ سازی عمومی را می طلبد. اگر چه سیاست های اعلامی دولت در حمایت از این فعالیت ها نیز می تواند بسیار کارساز باشد.

وقتی قانون های مرتبط با خرید آثار فرهنگی به درستی اجرایی نمی شود و ادارات و ارگان های مختلف به راحتی برای مراسم های تجلیل خود اجناس اکثرأ بی کیفیت خارجی را از بازار تهیه می کنند دیگر نمی توان امید چندانی به حفظ هنرهای چند هزار ساله کشور داشت.

——-
گزارش و عکس: رحیم میرعظیم

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

3636 مطلب نوشته است .

  1. رضا داور فوتبال می‌گه:

    یادش بخیر آق میرزا با حیوون که میرفت علف از کوچه ما که میگذشت ماهم دنبالش میرفتیم چه با حال بود

  2. لطفعلی مختاریزاده می‌گه:

    یادش بخیر. با مرحوم پدرم به مغازه اق میرزا میرفتیم و داس درو کنی و داسه تیز میکردیم.مرد هوشیاری است.پس ازگذشت حدود 30 سال از ان روزها..چند روز پیش مرا دید و شناخت. گفت..لطفعلی هستی/پسر حاج رضا هستی.گفتم بلی.احستت به هوشت.مرحبا.خداوند نگهدارت باشد ای مرد زحمت کش

  3. هدایتی می‌گه:

    مردم ابرکوه مرده پرستند و هیچ

دیدگاه شما

تمام حقوق این سایت برای © 2019 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net