خاطرات شیرین اسارت،خشتمال نه قشمـار! /آزاده علی اصغر افضلی

خاطرات شیرین اسارت،خشتمال نه قشمـار! /آزاده علی اصغر افضلی

ابرنیوز: یه یهانه ۲۶ مرداد ماه سالروز ورود آزادگان به مبهن اسلامی ،خاطرات یکی از آزادگان سرافراز ابرکوهی را مرور می کنیم.
یکی ازکلماتی که دائما برسرزبان عراقیها بودومعنـــــــای خیــلی بــدی هـم نداشت  همین کلمه قشمـــــار بود.یک روزفرمانده اردوگاهمان که یک سرگرد عـــــراقــی بود هوس کرد به جمع اســـرای ایرانی بیــــایدوازگذشته آنها اطلاعاتی کسب کند.غافـل ازآن که شیــــرمردان ایرانــی برای تمـــــام ســـؤالات او پاسخ های آمــاده وعجیـب و غریبی در چنتـه داشتند . به هرحــال سرگرد عراقی به میان اسرا آمد وپس ازچندین ســــؤال شروع به پرسیدن ازشغـــل گذشته اسرا کرد. هریک از اســـرا پاسخ عجیب وغریبی میداد. تا این که نوبت به یکی ازاســرایی که درکنــارمن ایستاده بود رسید . سرگردعراقی باکلمات عربــی وفارسی آمیخته به هـم ازاو پرسید :انت وقتـی چنت فی ایران  شغل تو چی بود؟ اسیـــرایرانی خیلی جـــــدی وبدون آن که بخندد گفت : سیدی! خشتمال . سرگردعراقی برای یک لحظـه فکــــرکردکه اسیرایرانی به او گفت قشمار.بنابراین با عصبانیت گفت:شی اتـگول قشمار؟ قشمارچی داری میگی؟

اسیر ایرانی دوباره با قاطعیت گفت: سیدی گلتکم خشتمـال لا قشمــــــــار آنی فی ایران چنت خشتمال. سیدی من به شما گفتم خشتمــــــــــال نه قشمــــــار،من درایران خشتمال بودم .

سرگردعراقی مجبورشد مترجم را صدا کند ومعنای دقیق خشتمال را ازاوبپرسد . مترجم هم با دقت وحوصله زیاد شغل خشتمــــــالی را برای جنــــاب سرگرد توصیف کرد . سرگرد عراقی که ازدست بچه ها حســـــابی کـــلافه شده بود و مشخـص بود ازآمدن درمیان اســرای ایرانی سخت پشیمـــــان گردیده است رو به همان اسیر ایرانی کرد وبا عصبانیت تمام چند جمــله عربی گفت ورفت . مترجم هم ضمــن سانسور کردن بعضی ازکلمات زشت سرگرد این جوری برای ما خلاصـــه کرد که سرگرد گفت : آخه اینـــــــــــم شغـــــــل است که تو برای خودت انتخـــــاب کردی قشمـــــــــار!!!!.

همه بچـــه ها شـــــروع به خندیدن کردند ومشغــــــــــول کارهای روزانه خود شدند .

آزادگان

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

3632 مطلب نوشته است .

دیدگاه شما

تمام حقوق این سایت برای © 2017 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net