ماجرای اختلاس و جُبّه پیرمرد / ارسالی از مهران فاطمی(۱نظر)

ماجرای اختلاس و جُبّه پیرمرد / ارسالی از مهران فاطمی(۱نظر)

ابرنیوز:”ماجرای اختلاس و جُبّه پیرمرد” ارسالی از مهران فاطمی را می خوانید.

در ادبیات رسانه های امروز، از اختلاسگران با عنوان دزدان مال مردم و یا عناوین مشابه یاد می شود. اما به احتمال زیاد، خواندن داستان زیر، نظرتان را عوض خواهد کرد. از این دیدگاه، عرض می کنم که نظرتان عوض می شود که به زعم حقیر، اختلاسگران نه تنها دزدان مال، بلکه علاوه بر این، دزد اعتماد و بعضاً دزد اعتقاد مردم اند.
و هیچ چیز خطرناک تر از سلب اعتماد مردم نیست. در واقع چنین افرادی که به قیمت تامین منفعت خود ، حقوق دیگران را زیر پا می گذارند، مروجین اصلی روحیه تشاوم و بدبینی در جامعه اند که بیشترین و بدترین  ضربه ها را به اقتصاد می زنند. ناگفته پیداست که  احساس ناامنی روانی، در هر جامعه ای به مثابه سم مهلکی برای اقتصاد آن جامعه است و این وظیفه دولتهاست که امنیت اقتصادی و روانی را تامین کنند.
داستان از این قرار است؛

« پیرمردی، هنگام سحر از خانهاش بیرون آمد تا به حمام برود. هوا هنوز روشن نشده بود و چشم مرد، به خوبی نمیدید مرد در بین راه، به دوستش برخورد. بعد از سلام و احوالپرسی، به او گفت: «ای برادر، اگر کاری نداری، بیا تا با هم به حمام برویم»

دوست پیرمرد، با تأسف سری تکان داد و گفت: «افسوس که من کار دارم و نمیتوانم با تو به حمام بیایم، اما تا نزدیک حمام تو را همراهی خواهم کرد. »

پیرمرد خوشحال شد و هر دو راه افتادند. آنها بعد از مدتی به یک دو راهی رسیدند. دوست پیرمرد، بدون اینکه چیزی بگوید یا از دوستش خداحافظی کند، از او جدا شد و از راه دیگری رفت.

نزدیک حمام، دزدی، خودش را نزدیک پیرمرد رساند. مرد در میان تاریکی، او را نشناخت و خیال کرد که دزد، همان دوستش است که او را همراهی کرده است و حالا هم از حمام نیامدنش پشیمان شده و قصد دارد که وارد حمام شود. وقتی به حمام رسیدند، مرد جبه اش* را در آورد و آن را به دزد داد و گفت: «دوست من، این امانت را بگیر و نگهدار تا من از حمام بیرون بیایم».

دزد از این کار مرد تعجب کرد اما به روی خودش نیاورد و جبه را از مرد گرفت. مرد پول زیادی را به آستین و جیب لباسش دوخته بود تا دزد آنها را نبرد. غافل از اینکه به دست خود، لباسش را تحویل یک دزد داده است!

پیرمرد داخل حمام رفت و بعد از مدتی بیرون آمد حالا خورشید کاملاً بالا آمده بود و همه جا را روشن کرده بود. مرد به اطرافش نگاه کرد تا دوست خودش را پیدا کند و جبه اش را از او بگیرد، اما اثری از دوستش ندید. او غمگین و افسرده و ناراحت به سمت خانه اش راه افتاد. او خیال میکرد که دوستش پول های او را دیده و لباس  را با خودش برده است.

همانطور که پیرمرد، نگران و ناراحت به سمت خانه میرفت، ناگهان دزدی که مرد اشتباهی لباسش را به او سپرده بود او را صدا زد و گفت: «آهای مرد! کجا میروی؟ بیا لباست را بگیر! »

پیرمرد برگشت و با تعجب، جبه اش را در دست مرد غریبه ای دید پرسید: « تو کیستی ای مرد؟ جبه من در دست تو چه کار میکند؟!»

دزد گفت: «من همان کسی هستم که تو جبهات را پیش او به امانت گذاشتی و وارد حمام شدی! حالا بیا و آن را بگیر که یک ساعت بیشتر است که از کار و زندگی افتاده ام»

مرد گفت: «مگر کار تو چیست! »

دزد گفت: «کار من دزدی است! »

مرد با تعچب بیشتری گفت: «هیچ سر در نمیآورم! جبه من در دست تو چه کار میکند؟!»

دزد گفت: «تو هنگامی که به داخل حمام میرفتی آن را به خیال اینکه من دوستت هستم، نزد من به امانت گذاشتی. من هم اینجا ایستادم تا تو بیرون بیایی و آن را به تو پس بدهم. »

مرد پرسید: «اگر دزد هستی، چرا آن را نبردی؟ مگر ندیدی که پولهایم را بر آستین و جیب های آن دوخته ام؟»

دزد گفت: «اگر هزار دینار زر هم در این لباس بود، من به آن دست نمی زدم، چون تو آن را به عنوان امانت به من سپردی. من گاهی دزدی میکنم، اما در امانت کسی خیانت نمی کنم. خیانت در امانت، راه و رسم جوانمردی نیست… » مرد جبه اش را گرفت و با تعجب فراوان به سمت خانه اش رفت.»
نظرتان چیست؟ آیا با من هم عقیده اید؟
سید روح اله طباطبایی ندوشن

پانوشت:
*جبه جامه بلند و گشاد که روی لباس های دیگر می پوشیدند.

مطالب پیشنهادی :

درباره نویسنده

3619 مطلب نوشته است .

  1. محمد می‌گه:

    دزدان و لوطیان و عیاران سابق بسیار پاکدلتر و با مرامتر از بسیاری از دولتمردان نجومی بگیر امروز بودند . وقتی دولت اخلاق را زیر پا بگذارد تکلیف ملت روشن است. آنهم دولتی که وزیر اقتصادش شق و مهر میگوید همه دریافتی های این مفتخوران قانونی و حق بوده و حاضر نیست یک نفرشان را هم به قوه قضائیه معرفی کند .یاد آن دزدان با مرام بخیر

دیدگاه شما

تمام حقوق این سایت برای © 2017 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net