آرشیو موضوع : داستان

درسی که آن کودک کفاش آموخت/سیدمهدی میرعظیمی

درسی که آن کودک کفاش آموخت/سیدمهدی میرعظیمی
ابرنیوز:"درسی که آن کودک کفاش آموخت" نوشته سیدمهدی میرعظیمی از همراهان سایت خبری ابرکوه را می خوانید. ساعت حدود شش صبح در فرودگاه مهرآباد به همراه دو نفر از دوستانم منتظر پرواز به تبریز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله، با موهای خرمایی، جثه‌ای متوسط، گردنی افراشته،چشمانی که برق می‌زد، صورتی گندم‌گون و کمی خسته، لباسهایی نه چندان تمیز و دستانی چرب‌، جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما حس کرامت و بزرگواری و فرهیختگی مرا وا داشت که بگویم: بله با چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش‌ها را درآورد. آنها را به دقت گردگیری کرد، قوطی واکسش را با دقت باز کرد، بندهای کفش را درآورد تا کثیف نشود و آرام آرام ...
ادامه مطلب

داستان بوی کاهگل- قسمت سوم/سیدمهدی میرعظیمی

داستان بوی کاهگل- قسمت سوم/سیدمهدی میرعظیمی
ابرنیوز:قسمت سوم از"داستان بوی کاهگل" نوشته سیدمهدی میرعظیمی از همراهان سایت خبری ابرکوه را می خوانید.برای خواندن قسمت های قبل این داستان به اینجا بروید. خواب کم کم بر فاطمه غلبه کرد و همین طور که با جای خالی حاجی حرف میزد سرش رو روی تشکچه گذاشت و خوابید. توی عالم خواب مراسم عروسی مفصلی رو دید شبیه عروسی خودش با حاج رضا،  عروس و داماد رو با تشریفات و ساز و دهل می آوردن خونه ، هاله ای از دود اسفند و کندور همه جا رو فرا گرفته بود و صدای هلهله و شادی میومد. چهره عروس رو که نگاه کرد شبیه خودش بود اما جوان تر و زیبا تر ، چهره داماد رو نمی ...
ادامه مطلب

داستان بوی کاهگل–قسمت دوم //سیدمهدی میرعظیمی

داستان بوی کاهگل–قسمت دوم //سیدمهدی میرعظیمی
ابرنیوز:قسمت دوم از داستان بوی کاهگل نوشته سیدمهدی میرعظیمی از همراهان سایت خبری ابرکوه را می خوانید.قسمت اول این داستان را می توانید اینجا بخوانید. یکی از زنهای همسایه توی مطبخ فاطمه بساط قهوه ختم رو آماده می کنه و یکی دیگه از اونها سفره ناهار دیروز رو جمع می کنه که هنوز توی اتاق پهنه ، دیزی آبگوشت کنار حیاط گذاشته شده و دو تا دستگیره هم کنارش افتاده. زنها زیر لب فاتحه می خونن و خدا بیامرزی نثار روح حاج رضا میکنن و گویی که باید نسبت به این خانواده دینی رو ادا کنن با اخلاص مقدمات پذیرایی از اهالی محل رو فراهم می کنن. -خدا بیامرزتش ، مرد خوبی بود! - آره ، حالا بیچاره ...
ادامه مطلب

داستان سریالی بوی کاهگل – قسمت اول/سیدمهدی میرعظیمی(۳نظر)

داستان سریالی بوی کاهگل – قسمت اول/سیدمهدی میرعظیمی(۳نظر)
ابرنیوز:قسمت اول از داستان"بوی کاهگل" نوشته سیدمهدی میرعظیمی از همراهان سایت خبری ابرکوه را می خوانید. فاطمه توی خونه مشغول پختن ناهار بود و بچه هاش هم توی حیاط بازی می کردند، امروز ناهار آبگوشتی داشتن که فاطمه با گوشت تازه می پخت. بوی آبگوشت توی مطبخ پیچیده بود و بوی نون تازه ای هم که فاطمه صبح پخته بود تا سر کوچه می رفت. حاج رضا ، شوهر فاطمه آبگوشت خیلی دوست داشت ، مخصوصا آبگوشتی که فاطمه پخته باشه با اون دست پخت مثال زدنی! و نون تازه ای که توی تنور گلی پخته شده باشه با کنجد و سیاه دونه و خشخاش و گلدونه های معطر ، که واقعا بوی اون هر رهگذری رو از خود بیخود میکنه. سر و ...
ادامه مطلب
تمام حقوق این سایت برای © 2017 اخبار شهرستان ابرکوه. محفوظ است.
بهینه سازی شده king2net